Tuesday, May 29, 2007

پلاتون

تلخ همچو ترياك , روشن همچو روز و بعد سياهي همچو شب . تنها در چند ثانيه بدون آنكه فهميده باشي در روشني خيره كننده اي رها شده اي به گونه اي كه نمي داني كوري سفيد است اين يا تاريكي سياره اي كه نور به آن نمي رسد و از لذت مشاهده در مردمك چشمانت محروم مانده

كوير

ابتدا به دنبال كوير بوديم با شنهاي داغ و آفتاب سوزان تا از زمين و آسمان گرما در برمان گيرد .سوختيم آنگونه كه ديگر نه شن و نه آفتاب را تاب برابري نبود و آنگاه در برشان گرفتيم به يك لحظه به اندازه فرودادن دود سيگاري بر لبمان

Monday, May 21, 2007

سيگار

امروز تنها معني كه تونستم واسه زندگيم پيدا كنم تو تحمل سوزش آتيش سيگارروي لبام و نفس كشيدن براي گرفتن يه كام ديگه از سيگاري خلاصه مي شد كه توي مسير قبل از رسيدن به شركت روشن كردم ولي زياد ادامه نداشت بايد منتظر بمونم تا غروب خورشيد شروع شب و دوباره صبح سيگار.