از جاي خود بلند شد صندلي را كنار كشيد و پشت يه ميز ديگه نشست چند دقيقه اي گذشت باز بلند شد و صندلي به دنبالش پشت يك ميزديگه. نگاهي او را دنبال مي كرد نگاه تاب نياوردهمانگونه كه او نشستن را.صدايي آمد
دوباره بلند شد ولي ايندفعه قصد نشستن نداشت بدون هيچ حركت اضافه اي از در خارج شد پله ها رو دوتا يكي طي كرد به پاركينگ كه رسيد لحظه اي مكث كرد . بي حركت ايستاده بود.
....صداي خنده اي شنيده شد با شنيدن صدا به حركت خود ادامه داد وارد پاركينگ شد
از پله ها بالا مي امد بدون اينكه متوجه حركتش شده باشي . آرام به طرف صندليش رفت وخودشو روي صندلي رها كرد..گويي سالهاست در حصرت نشستن روي ان صندلي بود.چشمانش به درستي ديده نمي شد و به درستي نمي ديد.
نور خورشيد چشامو اذيت مي كرد براي لحظه اي چشامو باز كردم و پاهايم رو كه تا زانو تو ماسه هاي نرم و داغ فرو رفته بود به آرومي بيرون كشيدم.به اطراف نگاهي انداختم تا جاييكه چشم مي ديد دريا بود و انتهايي براي آن تصور نمي شد. به ارومي در راستاي حركت امواج به طرف ساحل خودمو توي حركت پرخروش آنها رها كردم .
دوباره بلند شد ولي ايندفعه قصد نشستن نداشت بدون هيچ حركت اضافه اي از در خارج شد پله ها رو دوتا يكي طي كرد به پاركينگ كه رسيد لحظه اي مكث كرد . بي حركت ايستاده بود.
....صداي خنده اي شنيده شد با شنيدن صدا به حركت خود ادامه داد وارد پاركينگ شد
از پله ها بالا مي امد بدون اينكه متوجه حركتش شده باشي . آرام به طرف صندليش رفت وخودشو روي صندلي رها كرد..گويي سالهاست در حصرت نشستن روي ان صندلي بود.چشمانش به درستي ديده نمي شد و به درستي نمي ديد.
نور خورشيد چشامو اذيت مي كرد براي لحظه اي چشامو باز كردم و پاهايم رو كه تا زانو تو ماسه هاي نرم و داغ فرو رفته بود به آرومي بيرون كشيدم.به اطراف نگاهي انداختم تا جاييكه چشم مي ديد دريا بود و انتهايي براي آن تصور نمي شد. به ارومي در راستاي حركت امواج به طرف ساحل خودمو توي حركت پرخروش آنها رها كردم .
No comments:
Post a Comment